ورود     | ثبت نام
Skip Navigation Links
صفحه اصلی
درباره استانExpand درباره استان
حوزه تبريزExpand حوزه تبريز
معرفي هنرمندانExpand معرفي هنرمندان
گالري تصاويرExpand گالري تصاوير
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
تولیدات
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
تاریخ انتشار  :  14:03 عصر ۱۳۹۳/۷/۵
تعداد بازدید  :  958
Print
   
شعر l محمد شکری فرد
بی هیچ استعاره

بی هیچ استعاره بیا شاعری کنیم/ در سوگ شیرخواره بیا شاعری کنیم


بی هیچ استعاره بیا شاعری کنیم

در سوگ شیرخواره بیا شاعری کنیم

بر جسم پاره پاره بیا شاعری کنیم

روح القدس! دوباره بیا شاعری کنیم

حرفی نگفته مانده اگر با قلم بگو

از روز تلخ واقعه با محتشم بگو

 

طفلی چه هولناک به هر سو دوان شده

هنگام راه بستن آب روان شده

زخمی هزار ساله هم اکنون جوان شده

باید دوباره گفت چه با کاروان شده

شاعر!پر از رقیقی خون کن دوات را

از سر بگیر روضة شط فرات را:

 

آیینه ها شده هدف نیزه ها؛هلا

برخاست ست بانگ کف نیزه ها؛هلا

آواز دف د دف ددف نیزه ها؛هلا

بستند راه آب صف نیزه ها؛هلا

مولا! وزیر اول دربار را بخوان

وقتش رسیده است علمدار را بخوان:

یک جرعه آفتاب بیاور برادرم!

حتی شده سراب بیاور برادرم!

بر هر چه درد تاب بیاور برادرم!

لب تشنه ایم آب بیاور برادرم!

با طفل های تشنه کنون آب محرم است

شب را فقط تلائلوء مهتاب محرم است

 

دریای درد های تو را ساحل است این

ماه شب چهارده کامل است این

مرزی همیشه بین حَق و باطل است این

سقای کربلاست؛ابوفاضل است این

دارد به سوی خیمه سرا مشک می برد

دشمن به استقامت او رشک می برد

 

در کربلا گذاشته سنگ تمام دست

آورده است تا دم آخر دوام دست

هرگز نخواست تا بکشد از امام دست

آورده است آب ولی با کدام دست؟!

مشکی پر از فرات به دندان گرفته است

مجنون دوباره راه بیابان گرفته است 

زخمی چنان عمیق نشاندند بر تنش

گویی هزار اسب دواندند بر تنش

گله به گله گرگ رهاندند بر تنش

دردا بگو چه ها گذراندند بر تنش

مانده ست جای خالی یک دوست در حرم

طفلی هنوز منتظر اوست در حرم. . .

  

طفلان بی نوا چه کشیدند بعد از او

روی خوش از زمانه ندیدند بعد از او

دل از دل فرات بریدند بعد از او

خورشید ها دوباره دمیدند بعد از او

سر های بی تنی به شفق خورد روی نی

قرآن به استخاره ورق خورد روی نی؛

 

ویرانه دشت معجره آباد را ببین

در قتلگاه معرکه میلاد را ببین

گلبرگ های پرپر در باد را ببین

شور خطابه خوانی سجاد را ببین

ناگاه بانگ خطبه ی زینب بلند شد

خورشید از درون دل شب بلند شد . . .                          محمد شکری فرد/محرم 1435




نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

 
تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه به حوزه هنری تعلق دارد | نقشه سايت